بردیای یک سال و 10 روزه..
به نام خدا...
عزیز دلم بردیا جونم...
که با اون اداها و خنده ها و شیرین کاریات خیلی خوردنی شدی... نمیدونم بعد از جشن تولد چرا انقدر عوض شدی و حسابی شیطون و بلا شدی...
با هر آهنگی... مخصوصا آهنگ تولد مبارک... نا نای میکنی و دست میزنی و توی سقف خونه دنبال بادکنکای روز جشن میگردی...
خونمونو به خاطر جنابعالی حسابی به هم ریختیم... البته توی ریخت و پاچ عمرا به گرد پای تو هم نمیرسیم...
با انگشت اشاره بالا رو نشون میدی و خیلی خوشگل میگی: ماه
با دستای توپولون برامون بوس میفرستی.... واااااای چه بوسی....
هر خوراکی در بسته ای که گیرت میاد میاری و با مظلومیت هر چه تمام و با ایما و اشاره ازمون میخوای که برات بازش کنیم... بعدشم با کلی شیرین کاری خوراکی رو میخوری.... ما هم دلمون میخواد تو رو بخوریم... خوراکی خوشمزه
وقتی برات تبلیغات میذاریم تا تماشا کنی ازون جایی که میدونی این موضوع یه ربطی به فلشی که روی دستگاه ریسیور هست داره.... با سرعت تموم خودتو میرسونی به دستگاه... فلشو بیرون میکشی و به ما نگاه میکنی و هی میگی جیزززززززززه.... خیالت راحت که شد برمیگردی سر جات....
موقع تعویض پوشک... انقدر از دستم فرار میکنی و من به دنبال تو خونه رو گز میکنم...تعویض هر پوشک نیم ساعت طول میکشه... بدون اغراق....
تا حوله رو دست من میبینی زود تر از من میری توی حموم.... کلا رفتن به حموم و wc یکی از بزرگترین تفریحات جنابعالیه...
جدیدا خیلی دوست داری که منو کتک بزنی... با کله... با پستونک... با دستای توپولوت...گاهی هم گاززززززززززز میگیری بد جور... خودتم غش غش میخندی.... الهی من فدات...
و خیلی شیرین کاریای دیگه که الان یادم نیست برات ثبت کنم عزیز دل مادررررررر
همه ی اینایی که گفتم نشان از خوشبختی ما داره... یه پسر سالم داریم که در پی کشف جهانه...
گاهی واقعا خسته میشم....دلم یه استراحت درست و حسابی میخواد...
ولی تو خستگی ناپذیری....
گاهی بی حوصله میشم.... ولی با شیرین کاریات همه چی یادم میره عزیزم.... تو منو ببخش... قول میدم همیشه صبور باشم....
عکسها:
تخت خواب... بهترین جا برای هر نوع شیطتنت...


بردیا بعد از زدن واکسن یک سالگی...

دور تختی چه نقشی داره اینجا؟؟؟

طبیعت بکر و خنک و بهاری همدان...١٢ خرداد ماه



بردیای یک سال و 10 روزه..
